تاريخ : سه شنبه 1390/10/20 | 8:55 | نویسنده : ققنوس

دستگاه ماهور

 

شاعر حافظ

 

...........

 

(زاهد  خلوت نشین)۲ دوش به میخانه شد

 

از سر پیمان برفت  با سر پیمانه شد

 

شاهد عهد شباب امده بودش به خواب

 

باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

 

صوفی مجلس که دی جام وقدح می شکست

 

باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

 

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

 

(چهره ی خندان  شمع. آفت پروانه شد)۲

 

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری

 

حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

 

..............................

 

دستگاه همایون

 

شاعر :رهی معیری

 

شد خزان گلشن اشنایی

 

بازم آتش به جان زد جدایی

 

عمر من ای گل طی شد بهر تو

 

وز تو ندیدم جز بد عهدی وبی وفایی

 

باتو وفا کردم تابه تنم جان بود

 

عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

 

آفت خرمن مهر ووفایی

 

نوگل گلشن جور وجفایی

 

از دل سنگت آه

 

دلم از غم خونین است

 

روش بختم این است

 

از جام غم مستم

 

دشمن می پرستم

 

تا هستم

 

تو ومست از می به چمن چون گل خندان از مستی بر

 

گریه ی من

 

با دگران در گلشن نوشی می

 

من زفراغت ناله کنم تا کی

 

تو وچون می لاله کشیدنها

 

من وچون گل جامه دریدنها

 

زرقیبان خواری دیدن ها

 

دلم از غم خون کردی

 

چه بگویم کردی دردم افزون کردی

 

برو ای از مهر ووفا عاری

 

برو ای عاری زوفا داری

 

که شکستی چون زلفت عهد مرا

 

دریغ ودرد از عمرم

 

که دروفایت شد طی

 

 ستم به یاران تا چند

 

جفا به عاشق تا کی

 

نمی کنی ای گل یکدم یادم

 

که همچو اشک از چشمت افتادم

 

تا کی بی تو بود

 

از غم خون دل من

 

آه از دل تو

 

گرچه زمحنت خوارم کردی

 

با غم وحسرت یارم کردی

 

مهر تو دارم باز

 

بکن ای گل بامن هر چه توانی ناز

 

کز عشقت  می سوزم باز

 

.......................

 

تقدیم به همه ی عاشقان وفادار دنیا

 

...............................

 

فروغ

 

ای هزاران روح سرگردان

 

گرد من لغزیده  در امواج تاریکی

 

سایه ی من کو؟

 

(نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم)

 

سایه ی من کو؟سایه ی من کو؟

 

من نمی خواهم

 

سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم

 

من نمی خواهم

 

او بلغزد دور از من روی معبرها

 

یا بیفتد خسته وسنگین

 

زیر پای رهگذر ها

 

او چرا باید به راه جستجوی خویش

 

روبرو گردد

 

با لبان بسته ی درها؟

 

او چرا باید بساید تن

 

بر در و دیوار هر خانه؟

 

او چرا باید زنومیدی

 

پانهد در سرزمینی سرد و بیگانه؟

 

آه... ای خورشید

 

سایه ام را از چه از من دور می سازی؟

 

از تو می پرسم:

 

تیرگی درد است یا شادی؟

 

جسم زندانست یا صحرای آزادی؟

 

ظلمت شب چیست؟

 

شب

 

سایه ی روح سیاه کیست؟

 

او چه می گوید؟

 

او چه می گوید؟

 

خسته و سرگشته وحیران

 

می دوم در راه پرسشهای بی پایان.

 

.......................

 

هزاران شاخه ی گل تقدیم به عشقم فروغ

 

روحت شاد

 

...................................

 

چند هایکوی ژاپنی

 

..........

 

کشتن قرقاولی آن روز

 

احساس ملالی امروز

 

یک شامگاه بهاری.

 

......................

 

بادبادک ها سفیدند

 

در مه شامگاهی

 

فراسوی آرامش

 

........................

 

 شبتابی درخشید

 

کم وبیش گفتم(هی نگاه اش کن)

 

اما با خود تنها بودم.

 

..............

 

سایه ی درختان

 

سایه ام می جنبد

در مهتاب زمستانی

 

.............

 

 

 

شعر انتخابی از کتاب

 

وقتی خوابها بیدار شوند

 

از خانم سمیرا  چراغ پور  شاعره ی ایلامی

 

ساکن خرمشهر.

 

..........................

 

به من ببخش کمی استعاره ای. چیزی...

 

 

کجای خط جهانی؟اشاره ای چیزی!

 

بیاور از وطنش  باد. پاره ای  چیزی

 

شبی بیا و مرا غرق در حضورت کن

 

شبیه سو سوی ماهی. ستاره ای .چیزی

 

نگو تمام شدی!نه! نگو برای خدا

 

شروع تازه ای. ازنو. دوباره ای.  چیزی

 

غزل  غزل به تو محتاج تر.خدای غزل!

 

به من ببخش کمی استعاره ای .چیزی!

 

زمین به خاطرت ازنو لباس پوشیده!

 

خدای هرچه پس از این .نظاره ای.  چیزی

 

ببین! هوای دلم باز هم تو را گم کرد!

 

جناب شعر.  صدایی.  اشاره ای .چیزی!!

 

.............................

 

تشکر می کنم از دوست شاعر ه ی  خودم

 

که این همه زیبا وعاشقانه سروده

 

وهمچنین تشکر میکنم بخاطر ارسال این

 

کتاب ممنونم وازدور می بوسمش

 

 

 

.........................

 

این روزها خیلی به یاد فروغ می افتم

 

شاید به خاطر نزدیک بودن به سالگرد آنمرحومه

 

که در بهمن ماه است

 

.......................

 

آه ای با جان من آمیخته

 

چون ستاره با دو بال زرنشان

 

آمده از دور دست آسمان

 

بستر رگهام را سیلاب تو

 

در جهانی اینچنین سرد وسیاه

 

با قدمهایت قدمهایم براه

 

ای به زیر پوستم پنهان شده

 

همچو خون در پوستم جوشان شده

 

گیسویم را از نوازش سوخته

 

گونه هام از هرم خواهش سوخته

 

آه ای روشن طلوع بی غروب

 

آفتاب سرزمین های جنوب

 

آه.آه  ای از سحر شادابتر

 

از بهاران تازه تر سیراب تر

 

عشق دیگر نیست این خیرگیست

 

چلچراغی در سکوت تیرگیست

 

عشق چون در سینه ام بیدار شد

 

از طلب پا تا سرم ایثار شد

 

ای مرا با شور شعر آمیخته

 

این همه آتش  به شعرم ریخته

 

چون تب عشقم چنین افروختی

 

لاجرم شعرم به آتش سوختی

 

.........................

 

من از جهان بی تفاوتی  فکرها وحرف ها و

 

صداها می آیم

 

واین جهان به لانه ی ماران مانند است

 

واین جهان پر  از صدای حرکت پاهای مردمیست

 

که همچنان که ترا می بوسند

 

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند

 

 



تاريخ : شنبه 1390/10/17 | 9:21 | نویسنده : ققنوس

                   دلنوشته(قصه ی غصه ی تلخ)

 

صحبت از یک موج

 

یک موج آبی یا سیاهست.

 

رنگ مطرح نیست.جریان مهم است.جریانی که در آن

 

موج شکل پیدا می کندورنگ می بازد.یک روز در برابر

 

چشمانت به سیاهی وروز دیگر آبی آسمانی.مهم

 

اینست که چگونه وبا چه نگرشی  به آن نگاه کنی!

 

دستهای پینه بسته ی تو حرف اول را می زند.

 

دست هایی که تا به حال ساکت بوده وبا قدرت به

 

حیات خود ادامه داده اند.اکنون این توهستی که باید

 

خودت را باور کنی.وتنها به خدا تکیه کنی.همت توو

 

دستهایت آینده را می سازد.آنچنان که تو می خواهی

 

                            نه    آنان    !

 

نا برابری وناعدالتی همیشه بوده وتا آخرین عصر ادامه

 

دارد.همه ی انسانها آزادی و برابری را می ستاینداما

 

همیشه آن شخصی که زور بیشتری دارد حرف اول را

 

میزند.این توهستی که با صبر ومقاومت از هویت یک

 

موجود ظریف اما قوی دفاع می کنی.

 

جامعه ی زنان یک جامعه ی بسته وبی جان است.!

 

همیشه از کودکی به ما یاد داده اندکه متکی به مردان

 

باشیم.وبا این باور که:بدون آنها زندگی غیر قابل تحمل

 

هست. 

 

کلا هرچیز  وهر شیئ در کره ی خاکی زیر نظر وحمایت

 

مردان است.

 

مردان باید تصمیم بگیرند

 

مردان باید حکم صادر کنند

 

مردان باید انتخاب کنند

 

مردان باید........................................................

 

این هویت همیشه  در زیر خروارها خاک می پوسد

 

وزنان همیشه صبر می کنندوصبر می کنندوصبر می کنند

 

واین مردان هستندکه میوه ی صبر را برداشت می کنند.!

 

ساده بگویم:این موج یک روز سیاهه ویک روز آبی این من

 

وتو هستیم که باید در این جریان قوی شنا کنیم وراهی

 

به سوی عدالت وبرابری ایجاد کنیم.!

 

******************************************

بیهوده لبخند می زنی!

 

دل غمگینت از سینه بیرون آمده

 

لرزش دستانت  از  هجوم حادثه لبریز

 

ساده بگویم تو اولین شخص نیستی

 

وآخرین هم!

 

صدای تلخ تودر زنگار زمان باقیست

 

ساده بگویم:

 

تورا مرا هر که در این زاویه ی تنگ به

 

دنبال کفه ی تساویست

 

همیشه در کف اقیانوس اباطیل در حرکت!

 

ومردان

 

از ادراک حادثه عاجز!

 

.............

 

موسم بارش است

 

 ابرهای تیره در حرکت

 

دستهایش به زیر باران

 

گونه هایش خیس

 

در انتهای این رگبار

 

چه فرتوت

 

پاهایش ولی لنگ و بی احساس!

 

*********************

 

این شعر از  ایمان بیاوریم به آغازفصل سرد (فروغ)

 

الهام گرفته.

 

انتهای درد

 

وریزش بی شائبه ی باران

 

وصبر بی حوصله ی گندمزار

 

در خانه ها نان می میرد

 

در خانه ها نان می میرد

 

ومن به رقص پروانه ها می اندیشم

 

وبه قناریهای زرد وکبود در گوشه ی حصارسیاه

 

واین بهار تلخ واسیر

 

وعشقی که از کنار پنجره می گذرد

 

ودستی که همیشه کوتاه

 

از آستین آرزوهاست!

 

من مانند زنجره ای در هوای تلخ می خوانم.

 

در نبض ثانیه ها می گریم

 

من به رقص پروانه ها می اندیشم!

 

در انتهای درد

 

در نگاه منتظر حادثه ها واعتبار گردش ثانیه ها

 

بی چرخش وعبور لحظه ها

 

چگونه  می شودصدای زنجره  ها را

 

از طاقت ثانیه ها ربود

 

در خانه ها نان  می میرد

 

وخفاشهای کور روز

 

در تاریکی شب عقاب می شوند

 

وآفتاب چه نور ضعیفی دارد!

 

آنها تمام احساس پروانه را به قلب کتاب

 

سنجاق زدند.

 

وحالا هیچ

 

هیچ سایه ای به دیوار خانه اش نمی چسبد.!

 

وهیچ روزنی را با آفتاب کاری نیست.

 

وچه کسی می داند که این جراحت را

 

التیامی هست؟

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 1390/10/05 | 8:39 | نویسنده : ققنوس

زنبور وخدا(شعر از کانکو میسوزو)

 

زنبور در گل

 

گل در باغ

 

باغ در دیوار گلی

 

دیوار گلی در شهر

 

شهر در ژاپن

 

ژاپن در جهان

 

جهان در خدا

 

وخدا در زنبور کوچک

 

*******************

 

سروده ی خودم

 

آبی در آسمان

 

آسمان در آبی

 

باران در ابر

 

ابر در قلب آسمان

 

آسمان در فضا

 

فضا در منظومه

 

منظومه در حیات

 

وحیات در قطره ی باران

 

*******************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(حیدر زاده )

 

واسه ی کسی که دفتر قشنگش

 

پر از  ترانه های عاشقونس

 

واسه ی کسی که برای جدایی

 

یه مدته دنبال یه بهونس

 

واسه کسی که نمیاد.نه میره

 

بازم میگه مقصرم زمونس

 

میشه نوشت تو انقدر خوبی که

 

دوستت دارم فقط یه جور نمونس

 

*************

 

هی فلانی زندگی شاید همین باشد

 

یک فریب ساده وکوچک

 

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

 

جز برای او وجز بااو نمی خواهی

 

من گمانم زندگی باید همین باشد

 

....

 

زخم خوردن آنهم از دست عزیزی

 

که برایت هیچ کس چون او

 

گرامی نیست

 

بیگمان باید همین باشد

 

(مهدی اخوان ثالث)

 

**********

 

(ریچارد باخ)

 

هر گاه که عشقت را به دیگران نثارکنی

 

رهنمون می شوی

 

به آن حیات سحر امیز شادی درونی

 

که بخیلان به آن راه نمی یابند

 

...........

 

ساده است

 

فراموشی لحظه های آگاهی

 

واین اندیشه که

 

تنها رویاهایی بوده اند

 

ویا

 

معجزه هایی قدیمی.

 

نه هر نیکی.معجزه است

 

ونه هر زیبایی

 

رویا.

 

..........

 

تقدیر

 

تورا به جایی که خواهان رفتنش نیستی

 

نمی راند

 

تویی که برمی گزینی.

 

سرنوشت در دستهای توست.

 

*****************

 

این فال به نیابت ازهمه ی دوستان

 

تفاعل شده

 

تقدیم به همه ی دوستان

 

(رفیق شفیق)

 

مقام  امن و می بیغش ورفیق شفیق

 

گرت مدام میسر شود زهی توفیق

 

جهان وکار جهان جمله هیچ بر هیچ است

 

هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

 

دریغ ودرد که تا این زمان ندانستم

 

 که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

 

به مامنی رو وفرصت شمر غنیمت وقت

 

که در کمینگه عمرند  قاطعان طریق

 

بیا که توبه زلعل نگار وخنده ی جام

 

تصوریست که عقلش نمی کند تصدیق

 

اگر چه موی میانت به چون منی نرسد

 

خوشست خاطرم از فکر این خیال دقیق

 

حلاوتی که ترا در چه زنخدان است

 

بکنه آن نرسدصد هزار فکر عمیق

 

اگر برنگ عتیقی شد اشک من  چه عجب

 

که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

 

به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام

 

ببین که تا به چه حدم حمی کندتحمیق

 

***************

 

فروغ فرخزاد

 

سخن از دستان عاشق ماست

 

که پلی از پیغام عطر و نور ونسیم

 

بر فراز شبها ساخته اند

 

به چمنزار بیا

 

به چمنزار بزرگ

 

وصدایم کن. از پشت نفس های گل ابریشم

 

همچنان آهو که جفتش را

 

پرده ها از بغضی پنهانی  سرشارند

 

وکبوتر های معصوم

 

از بلندی های برج سپید خود

 

به زمین می نگرند

 

............

 

من از نهایت شب حرف می زنم

 

من از نهایت تاریکی

 

واز نهایت شب  حرف می زنم

 

اگر به خانه ی من آمدی

 

برای من ای مهربان چراغ بیار

 

ویک دریچه که از آن

 

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

 

***************

 

نغمه ی درد

 

در منی واینهمه زمن جدا

 

با منی ودیده ات به سوی غیر

 

بهر من نمانده راه گفتگو

 

تونشسته گرم گفتگوی غیر

 

غرق غم دلم به سینه می تپد

 

باتو بیقرار و بی تو بی قرار

 

وای از آن دمی که بی خبر زمن

 

برکشی تو رخت خویش از این دیار

 

سایه ی توام به هر کجا روی

 

سر نهاده ام به زیر پای تو

 

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

 

تا که برگزینمش به جای تو

 

شادی و غم منی به حیرتم

 

خواهم از تو...درتو آورم پناه

 

موج وحشتم که بی خبر زخویش

 

گشته ام اسیر جذبه های ماه

 

گفتی از تو بگسلم...دریغ ودرد

 

رشته ی وفا مگر گسستنی است؟

 

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

 

دیدمت شبی به خواب وسرخوشم

 

وه...مگر به خوابها ببینمت

 

غنچه نیستی که مست اشتیاق

 

خیزم وز شاخه ها بچینمت

 

شعله می کشد به ظلمت شبم

 

آتش کبود دیدگان تو

 

ره مبند...بلکه ره برم به شوق

 

در سراچه ی غم نهان تو

 

 

 

 

 



تاريخ : شنبه 1390/10/03 | 9:38 | نویسنده : ققنوس

به مناسبت شب یلدایی

 

که البته گذشت

 

از کتاب  عاشقانه های برف(الماسی نیا)

 

یلدا

 

......

 

هر چند ساده  کوچک ودور

 

دوستت داشتم

 

دوستت داشتم و

 

نمی دانستم در قلبت جایی برا یم نیست

 

صبح فردا راهی میشوم

 

امشب

 

به اندازه ی تمام شب هایی که دیگر نیستم

 

به نام کوچک صدایم بزن.

 

با اولین باد پائیزی

 

فراموشم می کنی

 

می دانم.

 

............................

 

(در باران اقاقیا ها)

 

دیگر زیرسقف آسمان فیروزه ای

 

مهمان لحظه های بیداریم نیستی

 

کاش!

 

گل آبی فراموشی را نبوییده باشی هنوز

 

تا در ایستگاه رویاهای نیمه شب

 

گاهی به دیدنم بیایی.



تحلیل آمار سایت و وبلاگ تحلیل آمار سایت و وبلاگ